السيد الطباطبائي
7
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و صلّى اللّه على سيّدنا و نبيّنا خاتم النبيّين محمّد و على آله الطّيّبين الطّاهرين و لعنة اللّه على أعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدّين . ته دلالا فأنت أهل لذاكا * و تحكم فالحسن قد أعطاكا « 1 » و لك الأمر فاقض ما أنت قاض * فعلىّ الجمال قد ولاكا « 2 » و تلافى إن كان فيه ائتلافى * بك عجّل به جعلت فداكا « 3 » و بما شئت فى هواك اختبرنى * فاختيارى ما كان فيه رضاكا « 4 » فعلى كلّ حالة أنت منّى * بىأولى إذ لم أكن لولاكا « 5 » و كفانى عزّا بحبّك ذلّى * و خضوعى و لست من أكفاكا « 6 » و إذا ما إليك بالوصل عزّت * نسبتى عزّة و صح ولاكا « 7 » فاتّهامى بالحبّ حسبى و أنّى * بين قومى اعدّ من قتلاكا « 8 » « * » در سنه يكهزار و سيصد و شصت و چهار هجريه قمرية ، اين حقير براى طلبگى و
--> * ديوان ابن قارص طبع سنه 1382 هجريه قمريه ص 156 ( 1 ) كرشمه و ناز كن كه تو اهليّت آن را دارى ! و فرمان بده كه حسن و نيكوئى اين منصب را به تو داده است ! ( 2 ) و امر براى تست ! حال هر چه مىخواهى حكم بنما ! چون جمال تو اين ولايت تو را بر من نهاده است ! ( 3 ) و اگر در فنا و تلف شدن من ، پيوند و ائتلاف با تو مىباشد ؛ فدايت شوم ؛ بدين اتلاف زودتر اقدام كن ! ( 4 ) و در محبّت و هواى خود بهر چه مىخواهى مرا بيازماى ، كه اختيار من همان چيزيست كه در آن رضاى تست ! ( 5 ) پس در هر حالت و بهر صورت ، تو اولويّت دارى به من ، از اولويّتى كه من به خودم دارم ؛ چون اگر تو نبودى من نبودم ! ( 6 ) با اينكه از همطرازان ، و همرديفان تو نيستم ؛ و ليكن عزّت و سرافرازى كه در اثر ذلّت و فروتنى به محبّت تو به من مىرسد مرا بس است ! ( 7 ) چنان كه نسبت من به ديدار و وصل تو استوار نباشد ؛ و محبّت من صادق و صحيح نباشد ؛ ( 8 ) پس همين بس است مرا كه به محبّت تو متّهم هستم ! و در بين آشنايان از زمرهء كشتهشدگان تو بشمار مىآيم !